29 خرداد 89

ما از بیخ نمی دونیم...!

interrogation.jpg
[پیمان و نازی در یکی از اتاق های ویلا سعی می کنند با بچه ها صحبت کنند]

پیمان (پیمان معادی): آناهیتا بابا، شما ندیدی "خاله الی" بره از ویلا بیرون؟ ها؟ منو نگاه کن...
آناهیتا [4 ساله از تهران!!] : ندیدم
پیمان: ندیدی! مروارید عمو، اینو به من بگو که، شما وقتی بادبادکت افتاد توی آب، آرش داشت غرق می شد، "خاله الی" رو دیدی بود یا داشت از ویلا می رفت بیرون؟
مروارید: بود
پیمان: بودش؟
[مروارید با سر تایید می کند]
پیمان: پس بود، خوب یعنی تا اون موقعی که تو دویدی اومدی پیش ما که داشتیم والیبال بازی می کردیم، یادته گریه می کردی؟ اومدی ما رو صدا کردی، اون موقع خاله الی رو دیدی؟
مروارید: بود... قبلش بود...
پیمان: قبلش یعنی چقدر عمو؟
مروارید: یه کم
نازی (رعنا آزادی ور): یه کم قبلش یعنی چقدر خاله؟ مثلا از یک تا چند؟ یک، دو، سه، چهار...
مروارید: یک، دو، سه... نمی دونم
نازی: آرش تو چی خاله؟ وقتی توی آب بودی "خاله الی" اومد سمتت بگیرتت؟
آرش: نوچ...
پیمان [عصبانی] : کله تو بگیر بالا درست جواب بده...
آرش: من که دیشب صد بار گفتم که...
پیمان: بلندشو صاف بشین ببینم، مگه ازت سوال نمی کنه؟
آرش: من گشنمه...
پیمان [عصبانی تر دست آرش را می کشد] : گشنته پاشو برو بیرون، پاشو ببینم، میگم مثل بچه ی آدم تعریف کن چی شده قر میده...
آرش [با داد و گریه]: من که توی آب بودم ندیدم که...
پیمان: برو بیرون...

زمان: یک سال پیش در چنین روزی. 29 خرداد 1388 درست به ساعت ثبت همین متن.
مکان: ما نمی دونیم...!
شرح: جناب، من که دیشب صد بار گفتم که ما نمی دونیم...!

پ.ن: تحقیق کردم دیدم فیلم "درباره ی الی..." در تاریخ متن قبلی اکران شده بود. فهمیدم این را هم نمی دانیم.


24 خرداد 89

ما نمی دونیم...

I don’t know.jpg

[احمد و به دنبالش شهره به سمت ایوان ویلا حرکت می کنند]

احمد ( شهاب حسینی) : آرش عمو...
شهره ( مریلا زارعی): آرش مامان، مروارید...
احمد: بچه ها یک دقیقه بشینین این جا، گوش کنین ببینین چی بهتون میگم...
شما می دونین خاله الی واسه چی با ما اومده بود شمال ؟
مروارید: اومده بود... اومده بود مواظب من باشه من نرم تو آب...
احمد و شهره: آفرین...
آرش: نخیر!
شهره: واسه چی اومده بود؟
آرش: بگم؟
شهره: بگو...
آرش [رو به احمد]: اومده بود عاشق تو بشه.
احمد: عاشق من؟! کی اینو به تو گفته عمو جون؟
آرش: خودم فهمیدم.
احمد: اشتباه کردی، برای اینکه همه چی شوخی بود...
شهره: شنیدی مامان؟ شوخی بود...
مروارید: واسه همین هم خاله الی ناراحت شد رفت خونه شون؟
احمد: نه عمو جون اصلا خاله الی ناراحت نشد. رفت توی آب آرش رو نجات بده طفلکی خودش غرق شد.
مروارید: هنوزم توی آبه ؟
شهره [رو به آرش و مروارید] : مروارید جان، گوش بده، آرش مامان گوش بده! الان داداش خاله الی میاد اینجا، خوب؟ خوب؟ آدم جدی ایه، آدم عصبانی ایه، باید یک قولی به من بدید... [سرفه می کند]
احمد: بذار من بهشون بگم...
بچه ها، حواستون رو جمع کنین باید قول بدین که به داداش خاله الی درباره ی این شوخی هایی که می کردیم...
مروارید: کدوم شوخی؟
احمد: همین چیزایی که آرش می گفت...
شهره: شادی کردیم...
احمد: زدیم، رقصیدیم، خندیدیم...
آرش: پنتامیم بازی کردیم.
احمد: آااره، پنتامیم اینا بازی کردیم هیچی بهش نمی گین. هر چی ازتون پرسید [شهره : چی بگن؟]فقط بهش میگین نمی دونیم...
آرش: نمی دونیم...
احمد: ما نمی دونیم...
آرش : ما نمی دونیم...
احمد: آفــــرین...

زمان: یک سال پیش در چنین روزی. 24 خرداد 1388 درست به ساعت ثبت همین متن.
مکان: ما نمی دونیم...!
شرح: ما نمی دونیم...!

پ.ن: در 24 خرداد 1388 فیلم "درباره ی الی..." هنوز اکران نشده بود. این را می دانیم.


23 خرداد 89

تعیین دستور کار (Agenda-Setting Theory)

Cartoon-By-Angel Boligán.jpg

رسانه ها در ساختمند کردن زندگی روزمره نقش بسزایی را ایفا می کنند. آن ها حوزه های خصوصی و عمومی مختلف مردم را به یکدیگر پیوند می دهند. مردم در منزل به تماشای تلویزیون می نشینند، ولی درباره ی برنامه های آن در محل کار بحث می کنند. آهنگی که از رادیوی اتومبیل می شنوند، معرفی و بررسی آن را در روزنامه می خوانند. رسانه های همگانی در تمام حوزه هایی که بین مردم وجود دارند حاضر هستند و موضوعات و گفت و گوها را تشکیل می دهند.
بر اساس نظریه ی تعیین دستور کار (Agenda-Setting Theory) ، رسانه ها معمولا بر موضوعات خاصی تمرکز می کنند و سایر موضوعات را نادیده می گیرند و از این طریق یک دستور کار تعیین می کنند و در عمل به ملاحظاتی که مردم در تصمیمات اجتماعی و سیاسی خود مد نظر دارند، شکل می دهند.
بر اساس این نظریه، به مردم نمی گویند بیندیشید، بلکه به آن ها می گویند درباره ی چه چیزی بیندیشید، و در این میان به دستور کار اشخاص و جوامع شکل می دهند.
در جهانی که به طور روز افزونی پیچیده تر می شود و در هنگامی که حوادث و رخدادهای دوردست هم بسیار پر اهمیت می شوند، بیشتر مردم برای معنی کردن جهان به رسانه های همگانی متکی شده اند. و رسانه ها دستور کاری برای مردم تعیین می کنند.
در چنین شرایطی اطلاعاتی که در دستور کار است فقط از طریق خبر در روزنامه ای محلی یا از اخبار شامگاهی در تلویزیون به افکار جمعی هجوم نمی آورند، بلکه از طریق تبلیغات تلویزیونی یا یک فیلم در سینما و... نیز این اطلاعات گسترش می یابند.
پژوهشگران و دانشمندان علوم اجتماعی مختلفی با مطالعه و جامعه شناسی زندگی روزمره بر اساس تعاملات رسانه ها، به نظریه های متعددی در این زمینه رسیده اند که با گسترده شدن ابعاد فرآیندهای رسانه ای به مرور متکامل تر شده اند که "نظریه ی تعیین دستورکار" یکی از آنهاست.

در همین جزیره بخوانید:
نظريه ی مارپيچ سكوت


9 خرداد 89

چند شنبه ی امروزم دکتر؟

آرام بخش ها را درست سر ساعتی که تجویز شده اند می خورم. یکی روکش دار با شکل بیضی و یکی گرد خط دار. ملالی نیست به قول "سید" ، « جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور، که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند».
نمی دانم "آن که بر در می کوبد شبا هنگام" به ضیافت کابوس وار خوابم می خواهد هجوم بیاورد یا در کابوس بیداری ست که بر در می کوبد؟
پشت درو ننداختی ننه؟
زمان را گم کرده ام. چند شنبه ی امروزم؟ همه چی داره از یادم میره. "عمو حسین" هم هی توی گوشم می خونه: «همه چی از یاد آدمی میره، مگه یادش که همیشه یادشه».
زنگ می زنم به دکترم، زمان را گم کرده ام، همه چی داره از یادم میره...
- ایرادی ندارد! درست است عزیزم! روند درمان داروییه! برات لازمه!! تا دو هفته ی دیگه یه سر بیا پیشم...
+ دیواااانه... ک...توی ک... ک... ک... بهت میگم زمانم رو گم کردم، الان فرق دو هفته ی دیگه با فردا یا یک سال دیگه رو نمی فهمم، راهنماییم کن، حرف بزن...
- باشو جان مشکلی نیست! اینا طبیعیه!! بازم میگم برات لازمه! هر وقت اومدی بیا پیشم...
دکتر است خوب، حتما یک چیزایی توی این زمینه بیشتر از من می فهمد.

پ.ن 1 نمی دانم دکتر به روح اعتقاد دارد یا نه؟
پ.ن 2 ببین دکتر سر شوخی رو خودت باز کردی!
پ.ن 3 فکر می کنم لازم به توضیح است که منظور من آن دکتر اصلا نیست، این دکتر را می گویم! واللا...


3 خرداد 89

شگفتی های منظومه شمسی (Wonders of the Solar System)

Wonders-Of-The-Solar-System.jpg
« ما در دنیایی از شگفتی ها زندگی می کنیم. مکانی زیبا، شگفت انگیز، پیچیده و عجیب. اقیانوس های وسیع و آب و هوایی باور نکردنی ما را احاطه کرده است. کوه های عظیم و منظره های هیجان انگیز داریم.
اما اگر فکر می کنید همه ی ماجرا همین سیاره ی ماست که در یک گوشه ی مجلل قرار گرفته است، اشتباه می کنید!
به عنوان یک فیزیک دان مسحور این شده ام که چگونه قوانین طبیعت این همه چیز را در اینجا به وجود آورده و چطور دنیاهای ماوارای سیاره ما را ساخته است.
من فکر می کنم در بزرگترین دوران اکتشافی که تمدن بشری به خود دیده است قرار داریم...»

این ها جملاتی ست که راوی مجموعه مستند تلویزیونی شگفتی های منظومه ی شمسی برایان کاکس (Brian Cox) می گوید.
پرفسور جوان دانشگاه منچستر روایت گر مستند پر هزینه ای است که توسط شبکه بی بی سی (BBC) و کانال علوم (Science Channel) تهیه و ساخته شده است. تا با زبانی ساده و تصاویر بدیع اتفاق تازه ای را در ساخت مجموعه های علمی و تلویزیونی رقم بزند.
این مجموعه از 5 قسمت 60 دقیقه ای شکل گرفته است. که از 7 مارس 2010 به صورت هفتگی از BBC2 پخش شده اند. یا شاید بهتر باشد به قول "برایان کاکس" بگویم، منظومه ی شمسی را هر هفته به اتاق نشیمن بینندگانشان برده است.
1. امپراتوری خورشید (Empire of the Sun)
2. انسجام از بی نظمی (Order Out of Chaos)
3. خط باریک آبی (The Thin Blue Line)
4. مرده یا زنده (Dead or Alive)
5. بیگانه ها (Aliens)
عناوین این سریال 5 قسمتی هستند. البته این طور که از صفحه ی تویتر آقای کاکس خواندم قرار بوده است که ساخت فصل جدید این سریال از اردیبهشت ماه امسال آغاز شود، تا سریال مستند "شگفتی های منظومه شمسی" تبدیل به یک سریال علمی چند فصلی بشود.
اگر ذره ای علاقه به دانستن داشته باشید یا مثل من عطش تماشا کردن، این مجموعه با فرمت تصویری HD و فرمت صوتی استریو و دالبی شما را شیفته ی خودش خواهد کرد.
اگر حال و حوصله و امکانات دانلود کردن را دارید، سایت "دانلودها" قسمت اول ، قسمت دوم و قسمت سوم این مجموعه را به همین آدرس هایی که لینک کرده ام برای دانلود گذاشته است و دو قسمت دیگر را هم به نوبت برای دانلود در دسترس قرار خواهند داد.
اگر هم حوصله و وقت این کار را نداشتید از CD فروش محل خودتان آمارش را بگیرید، چون آن ها همه چیز را دانلود می کنند.
در نهایت به شما که این متن را خوانده اید پیشنهاد می کنم هر طور که شده این اثر را ببینید.

در همین رابطه:
- وب سایت سریال
- صفحه ی سریال در IMDB


23 اردیبهشت 89

طفل گمشده


طفلی به نام شادی، دیریست گمشده ست

با چشمهای روشنِ براق

با گیسویی بلند به بالای آرزو

هرکس از او نشانی دارد

ما را کند خبر

این هم نشان ما :

یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر


محمدرضا شفیعی کدکنی


18 اردیبهشت 89

کافه های شب ...

The Night Cafes Cover.jpg


این طراحی جلد را دو سال پیش اجرا کردم، و هنوز آن را دوست دارم.
"کافه های شب" ترجمه ی گزیده ای از اشعار رسول یونان به زبان کردی ست که توسط "مریوان حلبچه ای" انجام و در کردستان عراق منتشر شده است. و تا به امروز دو بار تجدید چاپ شده است، که این از اقبال اهالی شعر کردستان به اشعار رسول یونان خبر می دهد.
"کنسرت در جهنم" دیگر مجموعه شعری از یونان است که در همان مقطع توسط همین مترجم در کردستان منتشر شد که طراحی جلد دیگری از من را به همراه داشت. در فرصت دیگری آن را هم به نمایش می گذارم.


در همین رابطه:
گزيده‌اي از شعرهاي رسول يونان به كردي منتشر مي‌شود
وبلاگ رسول یونان


21 فروردین 89

تهران - فروردین 1389

Meeee.jpg

* نام و حقوق عکاس محفوظ است !!


15 فروردین 89

زندگی فی‌البداهه ...

زندگی فی‌البداهه
نمایشی بی تمرین
تنی بی پُرو
سری بی تأمل

از نقشی که بازی می‌کنم ناآگاه‌ام
فقط می‌دانم که از آن خودم‌ست، غیر قابل تعویض

موضوع نمایش‌نامه را
درست روی صحنه باید حدس بزنم
برای افتخار زندگی هنوز آماده نیستم
سرعت جریانی را که بر من وارد می‌شود به سختی تاب می‌آورم
بدیهه می‌سازم، با آن که از بدیهه‌سازی بدم می‌آید

بر ناآگاهی‌ام هر گام سکندری می‌خورم
رفتارم بوی دهاتی ‌بودن می‌دهد
غریزه‌هایم نشان از تازه‌کاری دارند
ترس صحنه، علتی است برای تحقیرشدنم
به گمانم موجبات تخفیف، ظالمانه است

واژگان و حرکات غیر قابل پس‌گرفتن
ستارگان، تا آخر شمرده نشده‌اند
شخصیتم مثل پالتویی است که در حال دویدن دکمه‌هایش را می‌بندم
این هم نتایج تأسف‌بار این شتاب‌زدگی است

کاش دست کم، بشود چهارشنبه‌ای را از پیش تمرین کرد
پنج‌شنبه‌ای را تکرار کرد
اما وای، دیگر، جمعه با نمایش‌نامه‌ای که نمی‌شناسمش از راه می‌رسد
می‌پرسم آیا این کار درستی است
(صدایم گرفته است
چون حتا نگذاشتند پشت پرده، سینه‌ام را صاف کنم)

گمراه‌کننده است که فکر کنی این امتحانی سرسری در اتاقی موقتی است، نه
میان دکورها ایستاده‌ام و می‌بینم چه استوارند
دقت همه‌ی آکساسوارها مرا متعجب می‌سازد
صحنه‌ای گردان، دیری‌ست که می‌گردد

حتا دورترین سحابی‌ها روشن شده است
آه، شکی ندارم که این نخستین شب نمایش است
و هر کاری که می‌کنم
برای همیشه به کاری که کرده‌ام بدل می‌شود

ویسواوا شیمبورسکا



10 آذر 88

گفت و گوهای تنهایی

solitude dialogues.jpg

سال پیش برای شکل گرفتن این کتاب خیلی زحمت کشیدم. قرار بود به همراه CD صوتی اشعار توسط موسسه ی "نغمه شهر" در تیراژ بالایی منتشر بشود. نمی دانم شد؟ نشد؟


 
 


all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007